فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 10 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

دختر مهتابی فاطمه گلی

تولد 5 ماهگیت مبارک محمد جانم

تولد 5 ماهگیت مبارک محمد جانم     سلام به دختر نازم وبه گل پسرم   عزیزم امروز یک ماه دیگه گذشت وبزرگتر شدی جاااااااااااااااانم، مامان شما ماهه شدید قربووووووووووووونت فداااااااااااات بشم که نفسم به نفس شما بنده،   با اینکه روزها خیلی خسته می شم وبیشتر اوقات کلافه ، با لبخند شما جان می گیرم وامید رو در من زنده می کنید الهی مامان فدای تارتار موهاتون بشه خدای مهربان لطفش آنقدر زیاد هست که هرچی شکرش را کنیم کم است خدای مهربون سپاسی دوباره برای همه چیز به خصوص اینکه فرزندانی سالم به من عطا نمودید واز تو می خواهم که صالح باشند وآینده ای پربار برای ما وک...
25 فروردين 1392

ایام فاطمیه را به همه دوستان تسلیت عرض می کنیم

شهادت حضرت زهرا (س)را به همه دوستان تسلیت عرض می کنیم       تا که نامت بر زبان آمد ، زبان آتش گرفت    سوختم چندان که مغز استخوان آتش گرفت حیدر آمدخاک همچون باد ، گرم گریه شد    خواست تا غسلت دهد ، آب روان آتش گرفت              ایام فاطمیه را به همه شیعیان دو عالم تسلیت عرضمی کنم               ...
25 فروردين 1392

زلزله استان بوشهر وعرض تسلیت به هم شهریهای عزیزم

سلام 20 فروردین 1392ساعت 4/10 بود در حالی که محمد رضا در آغوشم بود وروی صندلی نشسته بودم وداشتم با کامپیوتر ور می رفتم تکانهای مداوم صندلی رو حس کردم اول فکر کردم فاطمه داره صندلی رو تکون میده بعد دیدم فاطمه با فاصله داره منو نگاه می کنه انگار او هم این تکونهارو حس کرده بود وایییییییییییی فهمیدم زلزله هست بچه هارو برداشتم دویدم، از اتاق که بیرون رفتم دیدم همسری هم از خواب پا شده در حال نشسته ماتش برده منو نگاه کرد گفتم احمد زلزله بود؟ گفت آره پس چی بوووووووووووووووود   ولی 20 ثانیه بیشتر طول نکشیده بود  شب بود که متوجه شدیم این تنها بخش کوچکی از زلزله بود که به ما رسیده بود زلزله ...
23 فروردين 1392

بازم تعطیلات

سلاااااااااام الان که دارم می نویسم شما فرشته های معصوم من خوابید فداتوووووووووووون بابایی هم نیم ساعتی هست که از بوشهر برگشته ابوالفضل پسر عمه سکینه ومامان بزرگ ابولفضل رو برده بود دکتر دیشب تا حالا باران بود چه بارانی کیف کردیم هم اکنون هم صدای دل انگیزش به گوش می رسه روز 13 همان طور که گفته بودم نتونستیم بریم بیرون یعنی همه رفته بودن جز ما که قرار بود با خانواده اقا جون مرتضی بریم که عمه ها گفته بودن بیرون نمی یایم خوب 13 به در به هم خورد ، نهار عمو محمود مهمان ما بود حلوای بوشهری با پلو وخورشت بادمجون که خیلی دوست داشت درست کردم 2 ساعتی بعدازنهار هم رفتیم تو یه مزرعه وبعد از صر...
17 فروردين 1392

چند روز ایام تعطیلی

  سلااااااااااااااااااااااااااااااام مامان جان ببخشید که چند روزیه مطلب نذاشتم آخه خستگی از تنم هنوز بیرون نرفته مشغولیاتم هم زیاده که وقت بیکاری ندارم تا به خودم میام می بینم خسته وخواب آلوده ودیروقته دیگه فرصت نمیشه کار خیاطی از پا درم آورده نه نه نه خود خیاطی نه بد قولیهای مشتریان یعنی دیر اومدن واسی پرو  وعجله هاشون اداره وعدالت رو از من صلب کردن تا جایی که مغزم بعضی وقتها یخ می زنه هیچ سالی به اندازه امسال خیاطی به این بی بندوباری نداشتم بگذریم شما کلوچه های من فعلآ که خوبید خدا را شکر چند باری برا گشت وگذار بیرون رفتیم 5شنبه گذشته تمام طایفه مامان ناهید دعوت زن عمو وعمو نص...
12 فروردين 1392

سال 92 وکوچولوهای من

        سال     سلام مجددآسال نو رو تبریک میگم به همه فرشته های تی تیش مامانی خودمون ومامانای مهربون خوب حالا عید وبهار وشادی وهر کس سال نورو با برنامه ریزی شروع کرده وانشالله به خوبی به پایان برسونه ماهم شروعش تا حالا خوب بوده فقط مامانی بعد از سال تحویل بر اثر خستگی حالش بهم خورد آخه فشار خیاطی یک طرف کار خونه وبچه داری هم یه طرف بسیار خستم کرده بود که صبح روز عید هم به خاطر قولی که داده بودم تا یک ساعت قبل سال تحویل تو اتاق خیاطی مشغول بودم داشت حالم بهم می خورد بابات هم از وضعیتی که برا خودم به وجود آورده بودم خیلی ناراحت شد بعدس...
5 فروردين 1392

دوستان عیدتان مبارک باد

             سلااااااااااااااااااااااااااااام سال نو بر همه عاشقان مبارک باد سلامتی سربلندی سر افرازی سبز قامت سعادت سرور سخاوتمندی را برای همه آرزومندم دوستان عیدتان مبارک صد سال به این سالها سال خوبی داشته باشید تقدیم به شما   ...
1 فروردين 1392

تولد 4 ماهگیت مبارک عزیزم

سلام به پسرم قند عسلم عزیز مامان شما امروز ماهه شدید ماهگیت مبارک عشقم محمد رضای مامان ماهگیش تموم شد وارد ماه شد چه زود گذشت قربونت برم که روز به روز نازتروشیرینتر میشی همه عااااااااااااااااااااااااااشقتن نمی دونی چقدر طرفدار داری وبدبه حال اونهایی که اصلآ بهت نگاه نمی کنند به خودشون بد می کنند  عزیز دلم ولی در عوض هرکی حتی مشتریهای مامان هم که برای اولین بار می بینتت بغلت می کنند وکلی باهات بازی میکنندمخصوصآ خاله فاطمه عاشقته دیشب به زور از دستش دراوردیم شمارو، ولی حیف که دانشگاه داره وگرنه خیلی کمکم بود همین امشب دختر عمه بابایی به عشق شما گلم،با شوهرش(آقای آتشی) ...
25 اسفند 1391

فاطمه آزمایش می دهد

سلام به بچه های شیرینتراز عسلم این روزا مشغله از بس زیاده که همه مامانا زود خسته میشن منم که نمی دونم به کدوم کارم برسم بیماری شما هم که منو خسته تر کرده سه روزی میشه داروتونو قطع کردم ولی فاطمه که تمومی نداره مدتیه که میگی دلم دردمیکنه وقتی رفتم بیش دکتر که برات سنو بنویسه خانم دکتر بهش برخورد که خودم تجویز کردم خنده اش گرفت گفت اول باید آزمایش ادرار ومتفوع وقند بده اگه موردی نداشت در آخر اگه دوست داشتید می تونید سنو بدیدبی ربط هم نمی گفت من کار اخر رو اول می خواستم انجام بدم آخه خیلی نگران بودم وقتی خانم دکتر داشت شکمتو معاینه می کرد شکمتوکه فشار می داد می گفت اینجا درد داره؟جواب دادی...
21 اسفند 1391