فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 10 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره

دختر مهتابی فاطمه گلی

خبرخبر خبردار.......مااومدییییییییییییم

1392/7/7 16:06
1,736 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دوستان خوب وگلم我是白骨精0264

خوبید؟خوشید؟

بلاخره من اومدم

از اینکه این مدت به یادم بودید ممنونم واز دوستانی که برام کامنت گذاشتن تشکر

می کنم دوستتون دارم ودلم خیلی براتون تنگ شده بود

راستش من یه کم کسالت داشتم وحالم خوب نبود نتم هم که محدودیتش تموم شد

وفرصت خوبی بود برا اینکه یه کم بیشتر به کارهام وبه زندگی برسم خدارا شکر همه

چیز روبه راه است

 

من وآقای پدر مشغولیم من تو خونه مشغول کارخونه وخیاطی وبچه داریم وهمچنین

خریدبیرون هم من انجام می دم همسری هم که سر کارهست ونمی تونه به مابرسه

وکمکمون کنه  ولی من این جوری راضیم به شرط اینکه همه باهم خوب وخوش باشیم

همدیگه رو درک کنیم وبفهمیم که انشالله همینطور هست我是白骨精0241

از فاطمه گلی بگم که میره مهد چقدر هم ذوق داره پارسال که دوسال ونیمش بود

همش دنبالم گریه می کرد که من تنها تو مهد نمی مونم باید خودت هم باشی ولی

من نمی تونستم با شکم گنده اونجابمونم این بود که قید مهد رو زدیم ولی امسال از

اول تابستان یاداوری می کرد که یه وقت یادم نره 我是白骨精0261

روز اول که بردمش هی یه بهانه های کوچولو می گرفت که نذاره من برگردم خونه بعد

که مطمئن شد من دارم میرم همون جور که به زور جلو اشکاشو گرفته بود لباشو غنچه

کرد وصدام زد مامان بیا بوسقربون لبای غنچه ایت ناز گلم ومنم لپمو بردم جلو ومنو بوسید

بعد هم من اونو بوسیدم بچه ها و مامانشاشو ن هم داشتن مارو نگاه می کردن عجب

فیلمی بود قهقههجاتون خالی بعد هم که از بس چشماشو فشار دادکه بتونه جلو

اشکاشو بگیره نتونست با گفتن یه کلمه که چیه عزیزم دختر گلم我是白骨精0438 ترکوند و زد زیر گریه我是白骨精0445عجب بغض عجیبی بود دلم آتیش گرفت قربونت

برم ولی بعد کلی صحبت کردن من ودختر عموی بنده که خانم معلم فاطمه جونی بود

آروم شدو خانم معلم بردش وداشت براش تصاویری از یه کتاب داستان رو بهش نشون

میداد من جیم شدم تو بین رفتن بعضی از بچه ها داشتن فرار می کردن ومربیهای مهربون

به نبالشون ،بچه هابدو ومربیا هم به دنبلشون بدو我是白骨精0336

اینو بگم که یه هفته شیفت صبح هست ویه هفته عصر ،وقتی صبح می خواد بره

خودم هم میبرم هم میارمش ولی وقتی شیفت عصر باشه من میبرم باباییش میاره 

امروز که عصربود وقتی بردمش یکی از بچه هاداشت گریه می کرد خوب که نگاهش

کرد گفت مامان نگاه من گریه نمی کنم تو کلاس که رسید صالحه دختر خالشو که

دیدرفت پیشش وسلام داد بعد به من گفت مامان شما می تونی بری تو ماشین

منتظرم بمونی اگه هم داداشیم خسته شد برید خونه بعد بیا منو ببر تعجب کردم

که چه زود پذیرفت واین وابستگی که به من داشت باهاش کناراومد خیییییییلی

خوشحالم 我是白骨精0225

تو این مدت محمد رضا سرما خورد وچون زود بردمش دکتر خدارا شکر زود هم خوب

شد ولی نمی دونید چقدر شیطون شده صدای بلبل در میاره ویه حرکات دورانی

نشسته انجام می ده

یه کلمه هایی هم به زبون میاره مثل بوووو...............وه ،در در ( وقتی می خوایم بریم

بیرون این کلمه رو می گه)، بااااااااا، بعضی وقتها هم بابا،ولی بیشتر که می خواد صدامون

کنه می گه ها، ها ،ها

خوب دیگه پسرم دیگه برا خودش مردی شده وقتی فاطمه رو می بریم مهد کلی ذوق

زده میشه ومیره بین بچه ها واصلآ منو یادش میره کلی ورجه وورجه می کنه瓜皮仔0011

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (17)

مامان یاسمن و محمد پارسا
7 مهر 92 17:31
خدا را شکر که همه چیز خوبه خوشحالم عزیزم از اینکه برگشتید فاطمه جونم فدای دل مهربونت عزیزم قربونت بشم من افرین به محمد رضای خوشگلم که برا خودش مردی شده


سلام ممنونم عزیزم
خدانکنه خاله جونم
آیسان مامان ماهان
8 مهر 92 9:08
سلام گلم خیلی خوشحالم که بازم هستین


سلام ممنون عزیزم منم خوشحالم
آیسان مامان ماهان
8 مهر 92 9:13
وای خاله نه که من از نسل عربای قدیمم دختر دوست ندارم با مامانم سرش جنگ داریم که برام داداش بخره ،اونم میگه یا دخمل یا هیچی...


عزیییییییییییییییییییییزمی پس دعا می کنم یه دخمل ناز براش بیاری
آیسان مامان ماهان
8 مهر 92 9:35
خدا رو شکر که رفع کسالت شده و به سلامتی برگشتین کلی منتظرتون بودیم


ممنون منم باورم نمیشد زود بیام پیشتون
آیسان مامان ماهان
8 مهر 92 12:09
ای جونم چه بدو بدویی شده مهد


اره خاله جون مربی که سهله دربان هم جلودارشون نیستخنده]
آیسان مامان ماهان
8 مهر 92 12:09
چه دخمل عاقلی، خاله فداش


مرسی خاله جون خدانکنه
مامان یاسمن و محمد پارسا
8 مهر 92 13:06
خصوصی مامان جان
مریم--------❤
8 مهر 92 17:43
خوش اومدینعزیزم ببخش یکم کار دارم حتما میام مطلبتو میخونم


سلام ممنون خواهش می کنم منم میام پیشت
مامان نسترن
9 مهر 92 9:17
سلام دوست خوبم. خوشبحالت که لااقل هنری داری که ازش استفاده کنی. منکه اصلا خیاطی بلد نیستم. بعد یه سوال دخمل کوچولو رو گذاشتی مهد زود نبود. راضی هستی

سلام دوست خوبم ممنونم اگه خیاطی بلد نیستی حتمآ یه هنر دیگه دارید دیگه وهنر خانه داری وبچه داری والاترین هنر هست
راستش خودش اصرار داشت که بره براش تنوع هست گفتم هروقت که خسته شد مجبورم نذارم
آیسان مامان ماهان
9 مهر 92 11:03
سلام ناهید جونم اصلا دوست ندارم ناراحتت کنم اما اینطور نبود من شش نفر از عزیزامو از جمله پدر و مادر و خواهرمو تو اون تصادف از دست دادم....
پست رمزدارم در همین اساسه اما خیلی طولانی چون فقط برا ماهان نوشتمش ،میترسم ناراحتم بشین
وقتی کامل شد رمزو میدم که بخونی

وای خدای من چه وحشتناک موهای تنم سیخ شد هرکی اینو تویه لحظه بخونه مثل من نا خداآگاه می زنه زیر گریه وهیچ کاری از دستش بر نمی یاد واقعآ متاسفم انشالله که خداصبر بده بهت آیسان جونم قربونت برم که چی کشیدی
عزیزم من هرچقدر ناراحت بشم بازم به اندازه شمانیست به اندازه شمادرد نکشیدم کاش می تونستم برات کاری کنم جز اینکه بگم دیگه 12سال گذشته فقط به این فکر کن که یه پسر ماه مثل ماهان داری ویه همسر نمونه که همیشه در کنارت هست واین بهترین چیز ممکن هست که کافیه برایه خانواده که خوشبخت بشن پس همیشه شاد باش وبخند تا دنیابروت بخنده وبااین کارت شادی رو هم به کلبه قلب عاشقانت هدیه کن ومی دونم که خودتسنگ تموم گذاشتی براشون

مامان امیر مهدی(سوده)
9 مهر 92 16:19
سلام عزیز دلم خوشحالم امدی ...برای مساله ای سخت محتاج دعا هستم قربون دل پاکت برم دعام کن.


سلام عزیزم ممنون خدا نکنه مشکلی داشته باشید
انشالله که هر مسئله ومشکلی دارید زود حل شه منم دعاتون می کنم الهی بمیرم برات
آیسان مامان ماهان
10 مهر 92 8:28
عزیزم خصوصی داری...
مریم--------❤
10 مهر 92 14:18
امیدوارم به فاطمه گلی خوش بگذره تو مهد...


مرسی عزیزمخیلی بهش خوش می گذره
مریم--------❤
10 مهر 92 14:19
نیلوفر بعضی از واژه ها رو کاملا بوشهری میگه.تو تهران رفته بود مهد کودک به مربی گفته بود منم زرم میشه
مربی بیچاره هم هیچی نفهمیده بود......


عزییییییییییییییییییییییییییزم[
مریم--------❤
10 مهر 92 14:21
تولد محمد کوچولو کی هست؟

راستش می خواستم اولای آبان بگیرم احتمالآول شه چون امروز تشییع جنازه عموی بابای فاطمه هست

S♥gAnD
10 مهر 92 14:49
.خیلی خوشحال شدم.



ممنون عزیزم
مریم--------❤
23 مهر 92 13:59
نیلوفر هنوز نیومده تهران
خودشون خونه دارن.آره مهد هم میره


فداااااااااااااااش