فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 10 سال و 9 ماه و 25 روز سن داره

دختر مهتابی فاطمه گلی

هشت ماهگیت مبارک نخود فرنگی مامان

سلام به جوجوهای نازنازیم نمی دونم از کجا شروع کنم یک هفته روزشمار میشه یه طوماری به ایییییییییییییییییییییییییین بلندی ، همونطور که تو پست قبلی گفتم کلی نوشته بودم ولی فاطمه شما زدید به یه چشم به هم زدن اونارو فرستادی تو هوا آخه شما چه به کامپیوتر خاموش کردن ولی عیب نداره همه حرفاتو نمی نویسم ماشالله کم که نمیاری میگی چرا بیخود باید روشن باشه آخ که دلم می خواست سرمو بکوبم به دیوار   خوب بذار از آخر شروع کنم ای جانم امروز محمدم شما هشت ماهه شدی هشت ماهت تموم شدوپا تو نه ماه گذاشتی مبارکه پسر گلم نخود چی مامان می دونی حالا که هشت ماهت تموم شده خودتم داری مردونگیتو نشون می دی چه جوری؟ی...
25 تير 1392

هشت ماهت تموم شد نخود فرنگی مامان

س لام به نخودیهای گلم مامان به خدا این روزها وقت برای من طلاست از دست شما وروجکها آخه دیروز با هزار مشکل اومدم آپ کنم رفتم محمدرضارو شیر بدم اومدم دیدم شمافاطمه گلی شیطون زدید کامپیوترو خاموش کردید همه زحماتم به باد رفت دوباره از اول باید بنویسم ولی تا کی وقت مناسب گیر بیارم خداداند شما محمد رضای مامانی امروز فردا دیگه هشت ماهت تمومه میری تو ماه نهم انشالله به سلامتی باشه اومدم خبر بدم بعد همه جزئیات رو می نویسم میبوسمتون گلهای باغ زندگیم ...
24 تير 1392

پیشرفت محمد رضا وحرفهای شیرین فاطمه

سلام ناز نازیهای بابا ومامان هرروزم با شما سپری میشه و هرروز که می گذره شما بزرگتر میشید ویه چیز تازه یاد می گیرید ولی مامان از بس فکرش مشغول هست همین که میاد نت، فراموش می کنه چی می خواد بگه ولی سعی خودمو می کنم فاطمه همچنان شما اگه با حوصله باهات رفتار کنیم وبه خواستت عمل کنیم دختر خوبی هستی داداشتو همچنان خیلی دوست داری ودوست داری بغلش کنی می گی من دیگه بزرگ شدم ولی بعض وقتها اگه ازت غافل بشم سرشو می زنی زمین دادشو بلند می کنی هم حرفهای شیرین و هم درشت می زنی بعضی وقتها هم دلت پرهست یه حرفهایی می زنی که مامانو نگران می کنی مثلآ دیشب پیشم خوابیده بودی می گفتی مامان شما اگه منو دعوا کنی من می میرم بعد هم ...
17 تير 1392

روزشماری از زندگی گلهای زندگیم

                               سلام به جون جونیای مامان به عسلم به گفته فاطمه کند نباتم(قند نباتم) این روزا شرایط خوبه خدارا شکر ولی من از وقتی محمدرضابزرگتر شده ومی تونه رو دستاش راه بره کارام بیشتر ومسئولیتم سنگینتر شده آخه به هر جا وهرسوراخی سرک میکشه روز نشده که سرش به دیوار یا زمین نخوره فاطمه شما هم خوشت میاد جیغشو درارید یا لپشو می کشید یا صفت تو بغل میگیریدش ویا لپاشو تو دهنت می کنی ومی مکی ویا دستتو زیر گلوش محکم...
11 تير 1392

سلام عشقهای زمینی

عشق های زمینی من سلام شکوفه های اقاقیای من سلام لحظه ها که با شما سپری می شود انگار رویایی بیش نیست رویایی که بیم آن دارم که تمام شود ولی درنزدخدای مهربان چیزی جز حقیقت نیست خدای مهربانم دوستت دارم وممنونم سپاست که خالقی بی همتا داریم که هرچی به درگاهت شکر کنیم بازم کم است   قلب مامان وقتی حمام می کنی خیلی ذوق زده می شی حالا هم که خودت دیگه می تونی تو وان بشینی وآب بازی می کنی   مامانی ببین خیلی خوش می گذره اینجا هم شکار لحظه ها ای وای چی شد می خواستم آب رو بگیرم اینم آبجی دستیار مامان تو حمام دادن به مامانم کمک می کنه حالا هم می خواد موها...
6 تير 1392

هم عیدتون وهم مروارید سفیدت مبارک عزیزم

سوسوی ستارگان آسمان در التهاب انتظار فرج توست                 پس بیا و آسمان و زمین را گلستان کن که این خانه ، خانه توست قبل از هر چیز ولادت حضرت ولی عصر مهدی صاحب الزمان (عج)رو به همه شیعیان جهان تبریک عرض می کنم         عید همه مبارک امروز عید همه شیعیان جهان بود چقدر همه خوشحال بودن اصلآ بوی خوشش همه جا بود همه رومست می کرد همه می دونستن امروز چه روزیه  خوشحالی تو  چهره همه نمایان بود فکر نکنم کسی که دلش با امام زمان بوده امروزو عیدی نگرفته وای خدای من همین امروز  یه عیدی...
2 تير 1392

قصه من وموش موشیها

سلام به خوشگلهای خودم ناز نازیهای مامانی فرشته بابایی فاطمه گلی خودت میگی من فرشته باباییم فدات بشم بعضی وقتها لج ولجبازیت اونقدر حرصمو در میاره که دلم می خواد سرمو بکوبم به دیوار ولی با یه بوسه خودتو تو دلم جا می کنی میای بوسم می کنی میگی مامان من حواسم نبوداااااا ببخشید  آخه نازیلا جون من با شما چکار کنم یه با رمیشید نق نقو ولجباز یهو میشی فرشته ودوست داشتنی همین امشب داشتم از دستت دیوانه می شدم ..................................................... می گفتم: بیا شام بخور شما: نمی خوام گرسنم نیست شما بخور من فقط میگوشو می خورم پلوشو شما بخورید من: نمیشه باید پلو هم...
31 خرداد 1392